10:29 AM  شنبه، 22 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت

دل من ساده نشو عشق شکارت می کنه


تا بیای به خود بیای دوباره خامت می کنه


گول حرفاشو نخور عمرش 2 روزه همیشه


تا چشمات رو باز کنی عمر خوشی تموم می شه


آخر عشقا همه اشک و آهه دل من

بعد هر روز خوشی شب سیاهه دل من


تو چشماش نگاه نکن برق نگاهش می گیره


تو رو آتیش می زنه خنده رو لبهات می میره


دل من بچه نشو عاشقی دردسر داره


با آتیش بازی نکن جون خودت خطر داره

آخر عشقا همه اشک و آهه دل من

بعد هر روز خوشی شب سیاهه دل من


تو چشماش نگاه نکن برق نگاهش می گیره


تو رو آتیش می زنه خنده رو لبهات می میره

دل من ساده نشو عشق شکارت می کنه


تا بیای به خود بیای دوباره خامت می کنه

tempfa.comموضوع: عمومی | لینک مستقیم |  نویسنده: مژگان مجد   | نظرات 10  tempfa.com

7:08 PM  سه شنبه، 18 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت

و خداوند روز اول عشق را افرید

                                      روز دوم دریا

 روز سوم صدا را

                                روز چهارم رنگ ها را

 روز پنجم حیوانات

                                 روز ششم انسان را

 و روز هفتم خداوند اندیشید دیگر چه چیزی نیافریده است پس تو را برایم

                                     افرید....                                                

tempfa.comموضوع: عمومی | لینک مستقیم |  نویسنده: مژگان مجد   |(نظر بدهید.)  tempfa.com

7:00 PM  سه شنبه، 18 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت

دوست می دارم

تو را به اندازه ی تمام کسانی که نمی شناختم دوست می دارم

تو را برای خاطر عطر نان گرم دوست می دارم

و برای خاطر نخستین گل ها

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به خاطر تمام کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم

tempfa.comموضوع: عمومی | لینک مستقیم |  نویسنده: مژگان مجد   |(نظر بدهید.)  tempfa.com

4:38 PM  سه شنبه، 18 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت

 

من نذر کرده ام که اگر روزی بیایی

به اندازه تمام مهربانیت غزل بسرایم

قدری تحمل کن

هنوز مانده به اینکه عاشق ترین شوم

من نذر کرده ام که اگر روزی عاشق ترین شوم

در کنار پنجره نگاهت بایستم

و با پیراهن ابی به رکوع روم

و وقتی که بر می خیزم

لبریز شوم از وجود تو

پس بیا ای گمشده من

مگر نمی بینی که

عاشق ترینم

!!...

 

tempfa.comموضوع: عمومی | لینک مستقیم |  نویسنده: مژگان مجد   | نظرات 1  tempfa.com

4:36 PM  سه شنبه، 18 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت

باز هم قلبی به پایم افتاد

باز هم چشمی به رویم خیره شد

باز هم در گیر و دار یک نبرد

عشق من بر قلب سردی چیره شد

باز هم از چشمه ی لبهای من

تشنه ای سیراب شد سیراب شد

باز هم در بستر اغوش من

رهرویی در خواب شد در خواب شد

بر دو چشمش دیده می دوزم به ناز

خود نمی دانم چه می جویم در او

عاشقی دیوانه می خواهم که زود

بگذرد از جان و مال و ابرو

او شراب بوسه می خواهد ز من

من چه گویم قلب پر امید را

او به فکر لذت و غافل که من

طالبم ان لذت جاوید را

من صفای عشق می خواهم از او

تا فدا سازم وجود خویش را

او تنی می خواهد از من اتشین

تا بسوزاند در او تشویش را

او به من می گوید ای اغوش گرم

من به او می گویم ای نا اشنا

بگذر از من من تو را بیگانه ام

اه از این دل اه از این جام امید

عاقبت بشکست و کس رازش نخواند

چنگ شد در دست هر بیگانه ای

ای دریغا کس به اوازش نخواند

فروغ فرخ زاد

tempfa.comموضوع: عمومی | لینک مستقیم |  نویسنده: مژگان مجد   |(نظر بدهید.)  tempfa.com

1:46 PM  سه شنبه، 18 تیر هزار و سیصد و هشتاد و هفت

  بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم

  همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

 

شدم ان عاشق دیوانه که بودم

 

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

 

                                باغ صد خاطره خندید

عطرصدخاطره پیچید

 

یادم امد:

که شبی با هم از ان کوچه گذشتیم

 

پر گشودیم و در ان خلوت دلخواسته گشتیم

 

ساعتی بر لب ان جوی نشستیم

 

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

 

من همه محو تماشای نگاهت

 

اسمان صاف و شب ارام بخت خندان و زمان رام

 

خوشه ی ماه فروریخته در اب

 

 شاخه ها دست بر اورده به مهتاب

 

شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به اواز شباهنگ

 

یادم امد:

 

تو به من گفتی از این عشق حذر کن

 

لحظه ای چند بر این اب نظر کن

 

اب ایینه عشق گذران است

 

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

 

باش که فردا دلت با دگران است

 

تا فراموش کنی چندی از این شهرسفر کن

 

با تو گفتم:

 

حذر از عشق ندانم

 

سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم

 

روز اول که نگاهم به تمنای تو پر زد

 

چو کبوتر لب بام تو نشستم

 

تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم

 

باز گفتم:

 

که تو صیادی و من اهوی دشتم

 

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

 

حذر از عشق ندانم نتوانم

 

سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم

 

اشکی از شاخه فروریخت

 

مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت

 

اشک در چشم تو لرزید

 

ماه بر عشق تو خندید

 

یادم امد که دگر از تو جوابی نشنیدم

 

پای در دامن اندوه کشیدم

 

 نگسستم نرمیدم

رفت در ظلمت غم ان شب و شب های دگر هم

 

نگرفتی دگر از عاشق ازرده خبر هم

 

نکنی دیگر از ان کوچه گذر هم

 

بی تو اما به چه حالی من از ان کوچه گذشتم...

 

                                        فریدون مشیری

tempfa.comموضوع: عمومی | لینک مستقیم |  نویسنده: مژگان مجد   | نظرات 1  tempfa.com